سیک‌ها، طالبان و سیاست حذف

فهیم ستوده

حمله دو روز پیش بر عبادتگاه‌ شهروندان سیک افغانستان در کابل، تنوع قومی و مذهبی کشور را نشانه گرفت. در این حمله، براساس گزارش منابعی به ۸صبح، ۳۰ تن کشته و ۱۵ تن زخمی شدند، به شمول شهروندان سیک، نیروهای طالبان و مهاجمان. در پی این حمله، هند اعلام کرد که صدور ویزا برای ۱۰۰ تن از سیک‌های افغانستان را در اولویت‌هایش قرار می‌دهد. از سوی دیگر، برخی از اعضای این گروه قومی ـ مذهبی کوچک در کشور، از تصمیم‌گیری برای رفتن به هند و ترک کشور سخن گفته‌اند. این در وضعیتی است که طالبان بستر تنش‌های مذهبی‌ ـ قومی را بیش‌تر فراهم ساخته‌اند. آن‌ها با ساخت هزاران مدرسه دینی، برای تنش‌های مذهبی ـ دینی آینده نیز نیرو تربیت می‌کنند.

اگر اهل هنود و سیک‌ها افغانستان را برای همیشه ترک کنند، جامعه رنگارنگ و متنوع افغانستان بیش‌تر به سمت یک‌رنگی پیش می‌رود. زیبایی جمعیتی افغانستان، در تنوع آن است. با از دست دادن این بخش از هموطنان، جامعه افغانستان بخشی از وجودش را از دست می‌دهد. این کار، اما از بخت بد، با سیاست‌های طالبانی هم‌خوانی دارد. طالبان در دور نخست حاکمیت خود بر کشور، این هموطنان را مجبور کرد برای مشخص شدن، با پارچه‌های زردرنگ خود را بپوشانند. از سوی دیگر، آن‌ها حتا مذاهب اسلامی را ـ جز آنی که خود پیروش هستند ـ به رسمیت نمی‌شناسند و به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم بر آن‌ها اعمال فشار می‌کنند. وقتی مساله اهل هنود مطرح می‌شود که مسلمان هم نیستند، زنده‌گی در زیر سلطه یک گروه رادیکال، افراطی و ستیزه‌جوی اسلامی بی‌نهایت دشوار می‌شود.

همین حالا شهروندان شیعه افغانستان تحت فشار شدید طالبان قرار دارند. طالبان دفاتر مراجع مذهبی آن‌ها را بسته‌ و از تدریس آموزش فقه جعفری در دانشگاه‌ها جلوگیری کرده‌اند. از سوی دیگر، هموطنان شیعه را مجبور می‌کنند به امامت ملاامام سنی نماز جماعت ادا کنند. این وضعیت، نشان می‌دهد که شرایط برای اهل هنود که هم از لحاظ تعداد بسیار اندک‌اند و هم از لحاظ عقیده حتا مسلمان نیستند، به‌مراتب سخت‌تر است. به همین دلیل، خروج این بخش از جامعه افغانستان از کشور، به نظر می‌رسد تنها گزینه برای زنده ماندن آن‌ها است. این گزینه اما برای کشور، بیش از اندازه سنگین و اندوه‌بار است.

متأسفانه پس از تسلط طالبان بر کشور، افغانستان آخرین شهروندان یهودش را برای همیشه از دست داد. تووا مرادی، آخرین زن یهودی افغانستان، در خزان سال گذشته و چند ماه بعد از تسلط طالبان بر کشور، به آلبانیا رفت تا در نهایت به فرزندانش که ۲۰ سال پیش به کانادا رفته‌اند، بپیوندد. او در مصاحبه با رسانه‌ها در آلبانیا گفت که در کندز و مزارشریف بارها گریسته، زیرا سرزمین مادری‌اش افغانستان را دوست داشته است. حدود یک ماه پیش از او، زبولون سیمنتوف، آخرین مرد یهودی، کشور را برای همیشه ترک کرده بود. با رفتن این دو هموطن یهودی از کشور، بخشی از پیکر جامعه افغانستان برای همیشه از آن جدا شد. هنوز زخم این جدایی خوب نشده است که زخمی دیگر وارد می‌شود. این بار هموطنان سیک و هندو مجبور می‌شوند کشور را برای همیشه ترک کنند. طالبان اما عامل اصلی این وضعیت هستند. پیش از تسلط این گروه بر کشور، سیک‌ها و هندوهای افغانستان چوکی‌هایی در ادارات دولتی از جمله یک نماینده در سنا و یک نماینده در مجلس نماینده‌گان داشتند. طالبان اما همین موقعیت‌های اندک را نیز از آنان گرفته‌اند.

اکنون که گروه طالبان، شبکه حقانی و گروه داعش به‌عنوان سه گروه رادیکال مذهبی در کشور میدان‌دار هستند، دگراندیشان و پیروان مذاهب و ادیان غیراسلامی بقای‌شان را در خطر می‌بینند. بنابراین، آن‌ها برای زنده ماندن فقط یک گزینه دارند و آن هم خروج از کشور است.

حمله اخیر بر عبادتگاه سیک‌ها، نشان از نزاع‌های مذهبی و دینی دارد. گروه داعش با پذیرفتن مسوولیت این حمله، ادعا کرد که این حمله واکنشی به توهین دو سیاست‌‌مدار هندی به پیامبر اسلام است. در ایدیولوژی طالب و داعش، جرم یک عمل شخصی نیست. آن‌ها به دلیل ارتکاب جرم یا گناه از سوی یک شخص، تمامی اقوام و هم‌مذهبان او را مجرم و گناهکار می‌دانند. بازداشت مردان و حتا زنان پنجشیری از کابل به دلیل مبارزات مسلحانه تعدادی از پنجشیری‌ها علیه طالبان در شمال کشور، این ادعا را به اثبات می‌رساند. هم‌چنان کوچاندن ده‌ها خانواده از پنجشیر و بغلان ربط وثیقی با این طرز دید و ایدیولوژی دارد. از نظرگاه گروه‌های رادیکالی مانند داعش و طالب، متولد شدن در جغرافیایی که تعدادی در آن‌جا علیه سلطه این گروه‌ها می‌جنگند، ریختن خون آن‌ها را مباح می‌گرداند. اگر چنین نمی‌بود، طالبان ده‌ها غیرنظامی را در پنجشیر، بغلان و تخار تیرباران نمی‌کردند. به همین ترتیب، داشتن نسبت مذهبی و دینی یک شخص نیز می‌تواند ریختن خون و گرفتن اموال او را جایز می‌گرداند.

از سوی دیگر، طالبان هم به‌عنوان یک گروه رادیکال مذهبی، زمینه‌های ترویج افراطیت بیش‌تر را فراهم می‌آورند. طالب و داعش محصول مدارس دینی دیوبندی و غیردیوبندی هستند. حالا طالبان با ایجاد ده‌ها مدرسه دینی در کشور، عملاً نیروهای جنگ مذهبی و دینی آینده را تربیت می‌کنند. این سرمایه‌گذاری‌ها و از سوی دیگر اجبار شیعه‌ها به ادای نماز به امامت یک سنی‌مذهب، در راستای نابودی تنوع مذهبی و دینی کشور است. طالبان هر کسی را که مانند این گروه نیندیشد و باور و عقیده نداشته باشد، تحمل نمی‌کنند. ساده‌ترین راه، حذف آن‌ها است. کوچ‌های اجباری هزاره‌های شیعه از سوی این گروه، در ادامه همین سیاست انجام می‌یابد. داعش در این مورد افراطی‌تر از طالب عمل می‌کند. این وضعیت، مدارای مذهبی را از جامعه می‌گیرد. وقتی جوانان و نوجوانان از مدارس طالبانی فارغ و وارد جامعه شوند، نمی‌توان از آن‌ها انتظار داشت که به پیروان مذاهب و ادیان دیگر احترام بگذارند و آن‌ها را به رسمیت بشناسند. آن‌ها احتمالاً افراطی‌تر و رادیکال‌تر از رهبران کنونی این گروه بار می‌آیند. رهبران و اکثر جنگ‌جویان گروه‌های داعش، طالبان و حقانی در جامعه‌ای متولد و بزرگ شده‌اند که مدارای مذهبی آن در منطقه شهره است. با این حال، آن‌ها نه مذهب اسلامی شیعه را به رسمیت می‌شناسند و نه به پیروان این مذهب احترام می‌گذارند. آن‌ها کشتار شیعیان را ثواب می‌دانند و ریختن خون پیروان فقه جعفری را تضمینی برای ورود به بهشت می‌پندارند. آن‌ها که با مسلمانان چنین رفتاری دارند، رفتار بسیار وحشتناک‌تری نسبت به هموطنان غیرمسلمان دارند. این یک زنگ خطر بسیار جدی است. چنین رفتاری، آتشی دیگر بر خرمن نیم‌سوخته کشور می‌زند.

رفتن سیک‌ها و هندوها از کشور، هرچند سنگین و اندوه‌بار است، اما می‌تواند جان این هموطنان را حفظ کند. آن‌ها با رفتن خود، از تنوع و رنگارنگی جامعه افغانستان می‌کاهند و هموطنان مداراجوی خود را اندوهگین می‌کنند، اما در نهایت از مرگ و کشتار گروهی نجات می‌یابند. در چنین وضعیتی، تنها کاری که شهروندان مداراجوی افغانستان می‌توانند، این است که آرزوی آرامش در خانه و سرزمین جدید برای این بخشی از وجود خود داشته باشند.

دکمه بازگشت به بالا